62- نميدوني چه حس خوبيه وقتي ميري براي دوستت دفترچه کنکور بخري کارت دانشجوييت تو کيفت سنگيني کنه! اینو داداشم میگه...
61- فکر کردن يعني ور رفتن با چيزاي تو مغزت تا وقتي خوابت ببره...
59- فروشنده ی لپ لپ
امروزبعد از دو ماه ، رفتيم از شغله شريفمان استعفا داديم .
حقيقتاَ بايد خيلي زودتر از اينها اين کار را ميکرديم . ولي خب ديگر ، دلايله زيادي داشتم برايه اين تصميم و مهمترينش اين بود که پولي که ميگرفتیم در کفه ی مقابله ارزش عمر و جانی بود که صرف ميکردیم.
کفه ی عمر سنگينتر بود، خيلي...( قربونش بشم ، قربونش بشم؟ مگه میشه؟)
حالا هم بيکار شده ام ! بازنشسته شايد هم! ولي فکرهايي دارم! و استراحتي لازم. (آخيش! بالاخره اينجا نوشتم ! ).
58- آهاي!
داد نزن، آروم! به اين فکر کن که من هنوز توی فکر فلسفه هستم ، اگر چه فلسفه اي در پي نباشه! حالا ، آروم! آروم باش...
57- آبگرم
آبگرم لاریجان با گوگرد...
نوش جان !
56- مرتیکه رو نگاه کن... دلش میخواد زنش مثله یانگوم باشه... حالا خودش کیه ؟؟ صمد آقا !
55- قسم
بگو به خدا..
ــ به جون مادرم...
54- آشتی
ــ من که لباس ميشورم برات ، من که غذا ميپزم برات ، بذارم برم !؟
* باشه تو هم بمون!
53- آزادي من وقتي تمام ميشود که آزادي تو شروع شود... چرا نميتوانيم با هم آزاد باشيم؟
52- خيلي وقتا بايد صبر کرد تا اون جوري که ميخواي بشه, خب اين قبول! ولي اگه بدوني هيچ وقت اون جوري نميشه چي!؟
51- ديره ، ديگه ديره
سلام , ببخشيد ! دو ساعت پيش اس ام اس دادم 30 دقيقه ديگه ميام ، دو ساعت بعدش اومدم.